۳۱مرداد ۱۳۶۱ آن تابستان سوزان ! همیشه منو بیاد آن روز ! می اندازه که برای من تولدی دوباره بود و نقطه عطفی بی بدیل ! و البته سرنوشت ساز !
وقتی از پشت به زمین افتادم !! وقتی آتش و دود کم کم از جلوی چشمم کنار رفت و سوزش پایم به قلبم سرایت کرد !! از همان لحظه ! نشئگی عشق !! به سراغم اومد و مستم کرد !!
بخدا که بر ندارم سر از این خمار مستی !!![]()
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی !! ![]()
آنقدر گرفتار خم ابروی یار شدم
و محو تماشای آن گل بی خار شدم
و تشته تر از پیش بر آن ساغر گلنار شدم !!
چه بگویم که جان بر لب من آمد و از شوق وصالش
! گه زاهد و گه کافر و گه بر سر سجاده و گه گوشه میخانه ! و گه در دل بازار ! تماشایی و انگشت نمای دوستان !! و خیل اغیار شدم !! از خود گسستم ! بر خاک نشستم ! فریاد زدم : خوب و یا ذره ای پستم ! فاش میگویم و شاد زین گفته هستم : سوگند به حلقه های زلفش
! ایها الناس من می پرستم !!
من تشنه لبم آب حیاتم بدهید
راهی به سفینه النجاتم بدهید ![]()
![]()
از برکه جانسوز فرات
یک قطره می ! وقت مماتم بدهید
طولی نکشید حاجت روایم کردند ![]()
از گوشه میخانه صدایم کردند ![]()
!! و در سال دگر!! اواسط زمستانی سرد !! یک جرعه ز پیمانه بعدی ! بکامم کردند ![]()
شد آن شب یلدایی چو
نوروز ![]()
![]()
نزدیک به ۱۰ روز ! بیهوش از شراب ارغوانی !! ارغوانی شدم و گوشه میخانه کمانی شدم و رسوای جهانی شدم ! اما ! تا به هوش آمدم ای وای !! بدیدم که منم بی کس و تنها
بین آن تفدیده صحرا !! قافله ساکت و خاموش زده بود تنگ غروب بانگ رحیل
و رفته بود سوی کواکب!! تا که من با دل خسته با همین قلب شکسته
بنشینم دل شبها !! تک و تنها تک و تنها
!! بکنم هر دم نظاره آسمان پر ستاره !! شاید از آنجا شهابی !! یه خبر برام بیاره!!
خبری ز نزد دلدار !! مژده ای از لب آن یار !!![]()
می رو م دوباره از هوش !! چون دهد وعده دیدار !! ...... ![]()
![]()
![]()
![]()
من هنوز منتظر و گوش به زنگم
قفس تن شده تنگم
از فراقت ای قشنگم
زرد شد سرخی رنگم
من نه از اهل درنگم
خود خبر داری که لنگم
من که بر درگاه تو چون کاهیم
لنگ لنگان سوی کویت راهیم
عاقبت حاجتمو من میگیرم
یه روز از شوق وصالت میمیرم ![]()
![]()
![]()
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست ![]()
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم ![]()
![]()
الهی آمین ![]()

